تبلیغات
امام زمان، جنگ سخت و نرم، دشمن شناسی، سیاست، اقتصاد، فراماسونری - بیان انحرافات و نقد عرفان/از کار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث/آیت الله مکارم شیرازی

زنده کردن گفتمان انقلاب، استکبار ستیزی، عدالت خواهی، مبارزه با فقر، فساد و تبعیض، ساده زیستی

بیان انحرافات و نقد عرفان/از کار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث/آیت الله مکارم شیرازی

نویسنده :علی فتحی
تاریخ:پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-10:32 ق.ظ

از «ابوسعید ابوالخیر» نقل شده که گفت: چون «حالت»! به ما روى داد دیگر از کتب و دفاتر خود راحت نمى یافتم، از خدا خواستم که مرا آسایش خاطرى دهد! خداوند به من تفضل کرد کتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم از فاتحه الکتاب شروع کردم مى خواندم تا در سوره انعام به این آیه رسیدم (قل اللّه ثمّ ذرهم) اینجا کتاب را بنهادم هر چه کوشیدم که یک آیه دیگر پش روم راهى نیافتم و آن را (یعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذاردم!

 

  

antenee1 8767 نقد عرفان از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث آیت الله مکارم شیرازیهر مکتب التقاطى خواه ناخواه گرفتار انواعى از تضاد مى شود و به اصطلاح این از قبیل قضایایى است که قیاساتها معها (دلیلش با خودش مى باشد) زیرا طبیعت التقاط ، گرفتن اصول مختلف از سرچشمه هاى ناهمگون است، فى المثل کسى که بخواهد کمونیسم را که بر اساس ماتریالیسم بنا شده با اسلام که بر اساس خدا پرستى است بیامیزد، و به اصطالح نوعى کمونیسم اسلامى! به وجود آورد، خواه ناخواه گرفتار انواع تضادها مى شود، چرا که ماتریالیسم نمى تواند با خداپرستى قرین گردد.

اگر بخواهیم تضادهائى را که تصوف با آن گرفتار شده بشمریم سخن به درازا مى کشد و نیاز به تألیف کتاب مفصلى دارد، برای نمونه به این قسمت ها اشاره مى کنیم:

 

 

از کار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث :

از کار انداختن استدلالهاى عقلى و کنار گذاشتن «پاى چوبین استدلالیان» و دورى از مدرسه و درس و بحث به عنوان اینکه از قیل و قال مدرسه چیزى حاصل نمى شود و… .

بشوى اوراق هم اگر همدرس مائى *** که درس عشق در دفتر نباشد!

 

آنها در مخالفت با علم و استدلال و درس و بحث و دفتر و قلم، آنچنان راه افراط را پوئیده اند که بعضى رسماً با خواندن و نوشتن و کتاب و همه مظاهر علم، اعلان جنگ داده اند. بعضى به اندازه اى در این موضوع پافشارى کرده اند که مطالعه احوال آنها هر خواننده اى را دچار حیرت و تعجب مى کند. ممکن است بعضى این سخن را باور نکنند که کسى با علم و دانش این گونه مخالفت نشان دهد. نمونه اى از مبارزه و دشمنى و سخنان عجیب سران بزرگ آنها را از کتاب (تاریخ تصوف، صفحه ۵۰۸) تألیف دکترقاسم غنى در اینجا مى آوریم:

 

 

دکتر قاسم غنى در زیر عنوان «آثار ادبى صوفیه» (صفحه ۵۰۶) مى نویسد: از مطالعه تراجم احوال صوفیه و اطلاع بر اقوال و آراء عرفا که همیشه «علم رسمى» و قیل و قال مدرسه و کتاب و دفتر را «حجاب» راه سالک شمرده اند، چنان انتظار مى رود که در بین صوفیه اساساً تألیف و تصنیف نمى بایستى معمول شده باشد، زیرا احوال و مبانى طریقت و سلوک با علم ظاهر مخالفت است، و عارف معتقد است که «العلم و هو الحجاب الاکبر»… در کلمات بزرگان صوفیه غالباً با لحنى طنز و استهزاء و تحقیر و توهین از اهل استدلال و کتاب و پیروان علوم رسمى و تقریر و بیان سخن رانده شده است، و شرط وصول به معرفت را این دانسته اند که لوح قلب از نقش آموختنیهاى مدرسه پاک شود تا آن صفا و سادگى حاصل نگردد، محال است که براى پذیرفتن نقش معرفت الهى آماده شود.

۱) مولاناى رومى در این معنى مى گوید:

 

هست مطلق کارساز نیستى است *** کارگاه هست کن جز نیست چیست؟

بر نوشته هیچ بنویسد کسى *** یا نهالى کارد اندر مغرسى

کاغذى جوید که آن بنوشته نیست *** تخم کارد موضعى که کشته نیست

اى برادر موضع ناکشته باش *** کاغذ اسپید نا بنوشته باش

تا مشرف گردى از ن و القلم *** تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم[۱]

 

۲) وقتى از «حبیب عجمى» که مرد عامى وامى بود کرامتى ظاهر شد، حسن بصرى که عمرى را صرف آموختن علوم کرده بود از او پرسید: «اى حبیب این به چه یافتى؟ گفت بدانکه من دل سفید مى کنم و تو کاغذ سیاه»![۲]

 

۳) ابراهیم ادهم گفته است: «در این طریق هیچ چیز بر من سخت تر از مفارقت نبود که فرمودند که: مطالعه مکن»![۳]

 

۴) جنید بغدادى گفته است: «چون حق تعالى به مریدى نیکى خواهد او را پیش صوفیان افکند و از قرایان باز دارد نقل است که گفت: نشاید که مریدان را چیزى آموزند مگر آنچه در نماز بدان محتاج باشند و فاتحه و قل هواللّه احد تمام است، و هر مریدى که ظن کند و علم نویسد از وى هیچ نیاید.»[۴]

 

۵) شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است: «بایزید بسطامى گفت حق تعالى فرد است او را بتفرید باید جستن تو او را به مداد و کاغذ جوئى کى یابى؟![۵]

 

۶) شیخ ابوسعید ابوالخیر مى گوید که در حوالى نسابه دیه ییسمه رفتم که مدفن «احمد على» یکى از مشایخ خراسان بود، در آنجا در مسجدى فرود آمدم پیرمرد قصابى نزد من آمد و پرسید که: «شرط بندگى چیست و شرط مزدورى چیست؟ما از علم جواب دادیم، گفت: هیچ چیز دیگر هست ما خاموش مى نگریستیم آن پیر به هیبت در ما نظر کرد و گفت: «با مطلقه صحبت مدار! یعنى که علم ظاهر را طلاق داده و چون از تو سئوالى کردم نخست از شرع جواب دادى، چون آن علم را طلاق داده اى باز گردم آن مگرد»[۶]

 

۷) بایزید بسطامى گفته: «مردمان علم را از مردگان گرفتند و ما از زنده علم گرفتیم که هرگز نمیرد، هممه به حق گویند و من از حق مى گویم لاجرم گفت: هیچ چیز بر من دشوارتر از متابعت علم نبود یعنى علم تعلیم ظاهر»[۷]

 

۸ ) جنید بغدادى که یکى از سران بزرگ صوفیه و شاگرد شیخ «سرى» بوده است معتقد بود که: «خواندن و نوشتن سبب پراکندگى اندیشه صوفى است»! نگارنده گوید: خوب بود مى فرمودند سبب اطلاع و بیدارى او و کناره گیرى از رویه تصوف است .[۸]

 

خوب فکر کنید ما و تمام دنیا هر چه داریم از برکت همین خواندن و نوشتن است، با اینحال جاى تعجب نیست که دسته اى این دو را سبب پراکندگى حواس بدانند؟ دیگران به فکر تعلیمات اجبارى افتاده اند اما در اینجا بعضى قول جنید بغدادى خرافى را به رخ ما مى کشد هیچ فکر نمى کند که اگر مردم به ایندستور عمل کنند، جامعه به عصر جاهلیت باز مى گردد.

 

۹) شیخ عطار در شرح حال بشر حافى نوشته: «نقل است که هفت قمطره (صندوق) از کتب حدیث داشت همه را در زیر خاک دفن کرد و روایت نکرد…» [۹]

 

۱۰) شبلى مى گفت: «کسى را سراغ دارم که وارد صوفیه نشد مگر اینکه جمیع دارایى خود را انفاق کرد و هفتاد صندوق کتاب (آرى ۷۰ صندوق کتاب!) را که خود نوشته و حفظ کرده و به چندین روایت درست کرده بود در این رودخانه دجله که مى بینید، غرق کرد»! مقصود شبلى از این آدم خود او بود! [۱۰]

 

۱۱) احمد بن ابى الحوارى که از بزرگان صوفیه است، کتب خود را به دریا ریخت و گفت: «نعم الدلیل انت; والاشتغال بالدلیل بعد الوصول محال». این کارو این سخن اگر چه در کتاب تاریخ تصوف به احمد بن ابى الحوارى نسبت داده شده ولى بعضى دیگر نظیر آن را از ابوسعید نقل کرده اند که کتابهایش را به دست خود در زیر خاک کرد و گفت نعم الدلیل الخ. [۱۱]

 

۱۲) از ابوسعید نقل شده که گفت: «رأس هذا الامر کبس المحابرو خرق الدفاتر و نسیان العلوم»! [۱۲] یعنى: آغاز این کار پنهان کردن دوات و مرکب و پاره کردن دفترها و فراموشى علوم است!

 

من نمى دانم این افراد تا چه اندازه از تعلیمات اسلام و دستورات پیشوایان این آیین مقدس دور افتاده بودند، کردار و رفتار آنها درست مانند کسانى است اصلا در محیط دینى اسلام پرورش نیافته و از سرچشمه قرآن قطره اى ننوشیده اند، آنها سعى مى کردند که دفترها را پاره کرده و صندوق هاى کتاب را در آب غرق سازند یا در دل خاک جاى دهند، و احادیث پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) را اطعمه ماهیان دریا یا موریانه هاى زمین کنند; ولى بر عکس، پیشوایان اسلام تأکیدات زیادى درباره حفظ کتب و نگهدارى آثار پیشوایان بزرگ یعنى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى (علیهم السلام) کرده اند به عنوان نمونه و شاهد:

 

۱ـ مرحوم مجلسى در کتاب بحار از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «من حفظ على امتى اربعین حدیثا ینتفعون بها فى امردینهم بعثه اللّه یوم القیامة فقیهاً عالماً»: «کسى که براى امت من چهل حدیث حفظ کند و به ایشان برساند تا از آن در امور دینى استفاده کنند، خداوند در روز قیامت او را دانشمند و عالم بر مى انگیزد». [۱۳] البته منظور از حفظ، همان گونه که بزرگان تصریح کرده اند نگاهدارى است بهر طور که باشد، خواه از بر کنند و خواه بنویسد و خواه به دیگران بگویند تا یادداشت کنند، این روایت یکى از روایت هاى مشهور در بین عامه و خاصه است و علماى سنى و شیعه مضمون آن را در کتابهاى خود نقل کرده اند. بلکه بعضى گفته اند که این حدیث به حد تواتر رسیده است. [۱۴]

 

 

بر اثر همین حدیث و نظایر آن بود که دانشمندان اسلام همیشه اهمیت فراوانى به حفظ و نگاهدارى احادیث، از خود نشان مى دادند و کتابهاى زیادى در این موضوع تألیف کردند، دسته اى براى اینکه کاملا بر طبق مضمون این روایت عمل کرده باشند به نوشتن اربعین (چهل حدیث) مبادرت کردند که تا امروز نیز ادامه دارد. [۱۵]  ما هم اگر چه لیاقت این مقام ارجمند را نداریم ولى خیلى خوشوقتیم که خداوند توانا توفیق داد این افتخار را به وسیله نقل چهل حدیث در طى بحثهاى همین کتاب کوچک درک نماییم ـ (ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء) [۱۶]

 

شما را به خدا، این دستور کجا و هفتاد صندوق کتاب حدیث و غیره را در آب دریا غرقه ساختن کجا؟! چه بسا اگر آن کتابها را نابود نساخته بودند و به دست ما مى رسید امروز بسیارى از مشکلات دینى و دنیوى خود رابه وسیله آن حل مى کردیم، ولى بسوزد خانه نادانى و جهل!

 

۲ـ مرحوم علامه مجلسى در بحار از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «زکوة الید البذل و العطاء السخاء بما انعم اللّه علیک به و تحریکها بکتبه العلوم و منافع ینتفع بها المسلمون»:

 

«زکات دست جود و بخشش و سخاوت است به آنچه خدا به تو ارزانى داشته و همچنین حرکت دادن آن به نوشتن علوم و دانشها، و منافعى که به وسیله آن به مسلمانان مى رسد».

 

۳ـ مرحوم شیخ حر عاملى در جلد سوم وسائل از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند که به یارانش فرمود: «احتفظوا بکتبکم فانکم سوف تحتاجون الیها»: «کتابهاى خود را نگاهدارید چه آنکه به همین زودى به آنها محتاج مى شوید». [۱۷]

 

۴ـ باز در همان کتاب روایت دیگرى از آن حضرت نقل مى کند که به مفضل بن عمر فرمود: «اکتب و بث علمک فى اخوانک فان مت فورّث کتبک بنیک فانه یاتى على الناس زمان هرج ما یانسون فیها الا بکتبهم»: «بنویس و دانش خود را در میان برادرانت منتشر ساز و اگر مرگ ترا در رسید آنها را براى پسرانت به ارث گذار. چون زمان سختى در پیش است که تنها انس مردم در آن زمان به کتابهایشان خواهد بود». [۱۸]

 

این حدیث معجز آسا و نظایر آن اهمیت حفظ احادیث و آثار ائمه هدى(علیهم السلام) را به خوبى روشن مى سازد و دستور میدهد به هر قیمتى که باشد آنها را نگهدارى کرده و به نسل هاى آینده مسلمان برسانند.

صلاح کار کجا و من خراب کجا *** ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟  در پرتو این دستورات مقدس ما مسلمانان همیشه افتخار طرفدارى از علم و دانش و نشر آن را داشته ایم.

 

 

۱۳) شیخ فرید الدین عطار در شرح حال یوسف بن حسین رازى مى نویسد: وقتى ذوالنون مصرى (مرشد او) به او دستور داد که از مصر خارج شده و به شهر خود بازگشت کند، یوسف دستورى خواست ذوالنون گفت: هر چه خوانده اى فراموش کن و هر چه نوشته اى بشوى تا حجاب برخیزد! [۱۹] نگارنده گوید: چقدر مختصر و مفید براى فاتحه خواندن به همه چیز!

 

 

قرآن را هم به گوشه اى گذارد

۱۴) از ابوسعید ابوالخیر نقل مى کنند که گفت: چون «حالت»! به ما روى داد دیگر از کتب و دفاتر خود راحت نمى یافتیم، از خدا خواستم که مرا آسایش خاطرى دهد، خداوند به من تفضل کرد کتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم، از فاتحة الکتاب شروع کرده مى خواندم تا در سوره انعام به این آیه رسیدم ـ «قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون» [۲۰] اینجا کتاب از دست بنهادم هر چند کوشیدیم تا یک آیه دیگر پیش رویم راه نیافتیم آن (یعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذاردیم! [۲۱]

 

عاشقان را شد مدرس حسن دوست *** دفترو درس و سبقشان روى اوست [۲۲]

 

«نویسنده» گوید: پروردگار متعال در سوره کهف مى فرماید:

«زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوشش آنها به جایى نرسیده و در عین حال گمان مى کنند که کار خوبى انجام داده اند».

 

مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل مى کند که حضرت على بن موسى(علیه السلام) در هر سه روز یک ختم قرآن مى کردند. [۲۳]

 



نوع مطلب : حكمت و اندیشه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.